دسامبر 06, 2022

نگاهی به زندگی شهید سیدعبدالمالک آغا

سید عبدالمالک اغا یکی از مجاهدین پیشتاز در ولایت مرکزی میدان وردگ در افغانستان شمرده میشود.ایشان در این منطقه به بعدها به یکی از مناطق خطرناک و مرگبار برای اشغالگران آمریکائی تبدیل گردید، از مؤسسین اولیهء جهاد شمرده میشود، که به قیمت خون خود مشعل جهاد و مبارزه را روشن نمود. تا دوستان و رهروانش نیز این راه را تعقیب نموده و این منطقهء مهم در نزدیکی پایتخت را به سنگر شکست ناپذیر جهاد بر علیه تجاوزگران غربی تبدیل نمود.

بیائید تا با هم در مورد زندگی و یاد و خاطرات این غازی و شهید پیشگام عرصهء جهاد در ولایت میدان وردگ یادآوری نمائیم.

سید عبدالمالک آغا

سید عبدالمالک اغا فرزند میرسید اغا در سال ۱۳۴۹ هـ ش در منطقهء بهادرخیل ولسوالی سیدآباد ولایت میدان وردگ متولد گردیده و ایشان از قوم سادات میباشد که در افغانستان به آغا صاحب، پاچا صاحب و یا میر صاحب نیز یاد میشوند.

عبدالمالک آغا تعلیمات ابتدائیه را در قریهء خویش فرا گرفت، در زمان کودتای کمونیستی عبدالمالک آغا نوجوانی بیش نبود که همانند تمام ولایات افغانستان در میدان وردگ نیز جهاد و قیام مردمی برضد کمونیست ها آغاز گردید، ایشان علی الرغم نوجوانی بیش نبود اما به امور جهادی در منطقهء خویش آغاز نمود، بعد از مدتی خدمت جهاد در سیدآباد ، در منطقهء لواره بین ولایت پکتیکا و وزیرستان که مرکز جهادی حقانی صاحب بود، رفت و در انجا شروع به تعلیم و آموزش امور نظامی آغاز کرد، همچنین تعلیمات دینی خویش را نیز ادامه میداد.

مولوی فضل ربی یکی از دوستان آنزمان سیدعبدالمالک آغا میگوید که در آنزمان من در مدرسهء انوارالعلوم میرانشاه بودم که عبدالمالک آغا نوجوان بود و به فراگیری هر فن جهاد و دروس دینی مشغول بود، بسیاری از اوقات خود را در جبهات جهادی ولایت خوست میگذراند، ایشان در بسیاری از جنگ های ولایت خوست شرکت نموده است و هنگامیکه ولایت خوست تحت قیادت مجاهد کبیر مولوی جلال الدین حقانی صاحب فتح گردید، عبدالمالک آغا نیز بحیث یک مجاهد در ان شرکت داشت.

عبدالمالک اغا تا زمان سقوط رژیم نجیب و فتح کابل در جهاد شرکت داشت، هنگامیکه رژیم کمونیست در کابل سقوط کرد و از بین رفت، ایشان اسلحه را کنار گذاشت و به تعلیم دروس دینی در مدرسهء انورالعلوم میرانشاه مشغول گردید.

ریاست مدرسه را فضل الدین رحمه الله صوفی مشهور و خلیفه سجاده نشین شهداء حضرات قلعهء جواد که به خلیفه صاحب ارغندی مشهور بود، بر عهده داشت. در انوقت در این منطقه یک مرکز قابل توجهء علم و تزکیه شمرده میشد، سید عبدالمالک آغا که به نسب سادات و خداوند متعال به ایشان تقوا، دیانت، اخلاقی شایسته ارزانی داشته بود، با خلیفه فضل الدین صاحب روابط نزدیک و حسنه داشت و با ایشان بیعت طریقهء تصوف نقشبندیه مجددیه نیز نموده بود.

سید عبدالمالک اغا بعد از اینکه مدت زمانی را در مدرسهء انوارالعلوم میرانشاه به فراگیری دروس دینی پرداخت، به مدرسهء مشهور مولوی جلال الدین حقانی صاحب (منبع العلوم ) رفته و در انجا داخله گرفت و برای مدت دوسال در این مدرسه دروس دینی را فرا گرفت.

خدمات در تحریک اسلامی طالبان

در هنگامیکه جنگ های تنظیمی در افغانستان جریان داشت، در دیار هجرت و در مدارس افغانی اتحادیه های منطقه ای بنام جمعیت طلبه ایجاد گردید، سید عبدالمالک آغا در اتحادیهء طلباء از ولایت میدان وردگ بحیث یک عضو فعال بود، زمانیکه تحریک اسلامی طالبان حضور نمود، ایشان بعد از مشوره با نمایندگان تحریک اسلامی با 7 تن از دوستان خود به منطقهء خود در ولایت وردگ رفت تا برای آمدن تحریک اسلامی طالبان زمینه سازی کند و افکار بزرگان و مردم را روشن سازد.

سید عبدالمالک اغا و دوستانش با علماء، مجاهدین و متنفذین منطقه گفتگو و ملاقات هایی راانجام داد و معلومات را در مورد تحریک اسلامی با آنان شریک نمود، در آن هنگام که تحریک اسلامی طالبان در قندهار بود ، عبدالمالک آغا و دوستانش مرکز مخفی را در مدرسهء مفتاح العلوم در منطقهء هفت آسیاب ولسوالی سیدآباد انتخاب نموده بود و در انجا حمایت و همکاری هایی را برای تحریک اسلامی طالبان جلب می کرد، بعد از مدتی دوستانش هریک مولوی فضل ربی و هاشمی صاحب را به قندهار فرستاد و در انجا با ملا محمد عمر مجاهد، مولوی احسان الله احسان و دیگر بزرگان ملاقات نمودند، آنها برایشان گفتند که با علماء کرام منطقه، مجاهدین و حتی با جنگجویان حزب اسلامی خطوط مقدم جنگ بین غزنی و وردگ ملاقات کنند و داعیهء صلح طالبان را به آنان برساند که طالبان تنها ختم جنگ، فساد و خواهان صلح و امنیت هستند.

سیدعبدالمالک آغا و دوستانش مشغول این فعالیت بودند، که دامنهء فتوحات طالبان به ولایت غزنی رسید، بعد از فتح غزنی ، منطقهء سالار ولسوالی سیدآباد بدون جنگ فتح گردید، در اینجا قومندان نظامی طالبان ملا مشرآخند به کمک طالبان محلی ، ولسوال سیدآباد (داکتر مسلم) را آماده نمود که دست از جنگ بکشد اما بعضی دیگر از تفنگسالاران با طالبان جنگیدند که بعد از مدتی فرار کردند.

بعد از فتح میدان شهر و لوگر ، سیدعبدالمالک و دوستان همراهش به غزنی رفتند، در انجا با کاروان مولوی احسان الله احسان صاحب به شکل صلح آمیز به شهر شرنه مرکز پکتیکا رفتند و بعد از مدتی خدمت در ان ولایت ایشان به خطوط مقدم جنگ در چهارآسیاب دعوت شد، سیدعبدالمالک آغا که خود سابقه و تجارب نظامی داشت، سرگروپ دوستانش تعیین گردید و بعد از چند مدت به خط میدان شار رفت و در انجا از سوی مسئول خط ملا مشرآخند مسئولیت محاذ طالبان به ا یشان سپرده شد.

در خط مقدم میدان شار عبدالمالک آغا و دوستان همسنگرش اکثریت اوقات در نقطهء استراتیژیک کوه قرغ خدمات جهادی انجام دادند ، کوه قرغ یک منطقهء بلند کوهستانی بود که در آن منطقهء یک نقطهء بسیار مهم، خطرناک و استراتژیک شمرده میشد، در انجا طالبان در سرمای زمستان و برف زیر خیمه ها زندگی می کردند و حتی برای نوشیدن برف را آب می کردند و از ان استفاده می کردند. این منطقه که طالبان به شکل نوبتی در ان ایفای وظیفه می کردند، در حقیقت جلو پیشروی نیروهای مسعود بسوی میدان شهر را می گرفت، مسعود چندین بار در این منطقه دست به حملات شدید تعرضی زد و حتی یکبار انرا تصرف کرد، ولی طالبان دوباره توانستند با تقدیم قربانی های سنگین آنرا بازپس بگیرند و تا آخر انرا حفظ کنند.

بعد از فتح پایتخت کابل

بعد از فتح کابل سید عبدالمالک آغا در شروع آمر حوزهء یازدهم در خیرخانهء شهر کابل تعیین گردید، اما از انجائیکه ایشان اکثریت اوقات خود را در جنگ خطوط مقدم شمال می گذراند ، وظایف ایشان از جانب معاونشان اجرائ می شد، بعد از ان همراه با دوستان و همسنگرانش در تشکیل فرقهء نمبر هشت قرغه در خطوط جنگ در شمال ایفاء وظیفه نمود، در این هنگام قرارگاه ایشان در قرغه بود اما خدمات جهادی را در خطوط جبهات شمال کابل انجام میداد، ایشان در این جریان در مناطق مختلف همانند شکردره، گلدره، صوفیان، کلکان، قلعه نصرو، قره باغ و ساحات دیگر در جنگ ها شرک نمود، هنگامیکه در سال 1997 مجاهدین امارت اسلامی با لشکر عظیمی از تونل سالنگ به سمت شمال افغانستان عبور کردند، عبدالمالک آغا نیز همگام با این کاروان بود و مدتها را در قندوز گذراند و دوباره به کابل بازگشت و خدمت در خطوط شمالی را ادامه داد، بعد از ان ایشان به شمال کشور رفت و در اشکمش تخار مسئول قطعهء منتظره تعیین گردید که بعداً این قطعه به منطقهء تنگی فرخار انتقال یافت.

سید عبدالمالک اغا در هنگام حاکمیت امارت اسلامی در فتوحات بسیاری شرکت داشت از این جمله میتوان نخستین فتح بامیان اشاره نمود که از طرف جلریز و جلگی عملیات آغاز گردید، ایشان از طرف جلریز در عملیات اشتراک داشت، بعد از تصرف بامیان ایشان در چندین عملیات غوربند و شیخ علی نیز شرکت داشت.

در هنگام تجاوز و حملهء آمریکا و ائتلاف غرب ایشان در خطوط دفاعی شمالی بود، که در بمباران طیارات امریکائی زخمی گردیده و به منطقهء خود بازگشت.

جهاد بر خلاف آمریکا

ملا محمدفرید قیام و مولوي عبدالصمد وزیر که از دوستان نزدیک سیدعبدالمالک اغا هستند میگویند که: بعد از تجاوز آمریکا و سقوط کابل آغا صاحب به منطقهء خود آمد، اولین تلاشش این بود که مجاهدین را متحد نگه دارد و از آمدن تفنگسالاران شورای نظار به منطقه جلوگیری کند، برای این هدف تلاش های فراوانی را در سطح منطقه انجام داد که بسیار مفید ثابت گردید، همچنین ایشان در برخلاف تجاوز و اشغال آمریکا و تداوم جهاد مقدس زحمات فراوانی کشید و در این راستا چندین بار به ولایت پکتیا سفر نمود و با ملا سیف الرحمن منصور دیدار نمود که در آنزمان در منطقهء درهء شاهیکوت در حال ترتیب مقاومت بر خلاف آمریکا بود، از انجائیکه آمریکائی ها سید عبدالمالک آغا را به حیث یکی از مجاهدین مطرح در میدان وردگ میشناختند در تلاش دستیگری او بودند، ایشان بعد از سخت تر شدن اوضاع مجبور به هجرت گردید اما از انسجام و تنظیم امور جهادی دستبردار نشد.

سید عبدالمالک اغا یکبار دیگر با اعضای رهبری امارت اسلامی ملاقات نمود و از جانب آنها مسئولیت پیشبرد امور جهادی میدان وردگ به ایشان محول گردید، ایشان یکبار دیگر بصورت مخفیانه به منطقه رفت، دوستان و همسنگران قدیمی اش را گِرد آورده و در مورد آغاز عملیات جهادی با آنها مشورت نموده و به امور جهادی آغاز کرد، اما چونکه آمریکائی ها در تعقیب او بودند، تلیفون ستلایت او را کشف کرده و صدها تن از عساکر آمریکائی و اجیران داخلی بر خانهء اش یورش آوردند و در تلاش دستگیری او شدند.

اما سیدعبدالمالک آغا و برادر بزرگترش اسماعیل آغا با آمریکائی ها به جنگ پرداختند که بعد از وارد کردن تلفات سنگین به اشغالگران هر دو برادر در نبرد رودررو با اشغالگران بتاریخ 6 ماه حوت سال 1382 هـ ش به شهادت رسیدند.

انالله وانا الیه راجعون

آمریکائی ها اجساد آن دو را با خود به بگرام بردند و بعد از اینکه مردم منطقه به کرات خواستار تحویل دهی اجساد شدند،بعد از 42 ساعت اجساد را به خانواده هایشان سپردند، و در این وقت بود که کرامت این دو شهید به همگان ثابت گردید، علی الرغم گذشت بیش از 42 ساعت هنوز هر دو جسد تازه و صحیح و سالم بودند.

از سیدعبدالمالک آغا تنها یک فرزند بجا مانده است، بخاطریکه آغا صاحب بسیار دوستی نزدیک با قهرمان میادین نبرد ملا سیف الرحمن منصور داشت و در هنگام حاکمیت امارت اسلامی بیشتر اوقات همسنگر بوده و مشترکات بسیاری همچون جهاد و تصوف داشتند، عبدالمالک آغا صاحب نام یگانه فرزند خود را سیف الرحمن انتخاب کرد.

چند خاطره از شهید عبدالمالک آغا

به قول مجاهدین ولسوالی سیدآباد ولایت میدان وردگ ، سیدعبدالمالک آغا در این منطقه یکی از بنیانگذاران جهاد و مبارزه است که نخستین تحرکات بر خلاف اشغال آمریکا را ایشان آغاز نمود.

هم اکنون مجاهدین پیشتاز و سرگروپ هایی همچون ملا محمد فرید قیام، ملا عبدالله، مولوی حبیب الرحمن و دیگران تربیه شده گان سیدعبدالمالک آغا هستند و در سایهء ایشان با روحیه و فکر جهاد بزرگ شدند، بنیاد جهاد در ولسوالی سیدآباد از سوی سیدعبدالمالک آغا گذاشته شد که در نتیجهء آن آمریکائی ها نیز هرچه زودتر ایشان را تعقیب نموده و به شهادت رساندند. اما بعد از ایشان دوست نزدیک ومعاونش شهید مولوی عبدالباقی صاحب راه ایشان را تعقیب و ادامه داد تا اینکه این ولسوالی به قتلگاه آمریکائی ها تبدیل شد، این منطقه به مثابهء قبرستانی برای کاروان های اشغالگران بود که تا هم اکنون نیز به آرامی از اینجا عبور کرده نمیتوانند.

ملا محمد فریدقیام که اکنون مسئولیت گروپ مجاهدین او را بر عهده دارد و بسیاری اوقات با شهید آغا صاحب همسنگر بوده است در مورد شخصیت ایشان میگوید: شهید آغا صاحب بسیار یک شخصیت متقی، با حیا، دوست داشتنی و مخلص بود، به اندازه ای محترم و با وقار بود که هیچگاهی به دوستان و رفقایش هر نامناسب، نادرست و ناسزا نگفته است، برای هیچکس کلمات نادرست استعمال نمی کرد، حتی به مخالفین و دشمنانی با انها در جنگ بود نیز جملات بد استعمال نمی کرد، آغا صاحب صبح هنگام سورة یـــــس و شب هنگام سورة الملـــک تلاوت می کرد حتی در شرایط سخت نیز آنرا قضاء نمی کرد.

مولوي عبدالصمد وزیر از قول شهید مولوی عبدالباقی معاون آغا صاحب میگوید که: یکبار در قندوز در منطقهء برج برق در نزدیکی بالاحصار زندگی می کردیم، یک شب که رفقاء همه خوابیده بودند و من بیدار بودم، آغا صاحب از بستر بلند شد ، گوش داد و به اینسو و آنسو نگاه کرد و قتی فهمید همه دوستان خواب هستند از جایش برخاست و بیرون رفت.

مولوي عبدالباقي میگوید که متعجب شدم که شاید کجا رفته باشد، من نیز به دنبالش بیرون رفتم، بیرون همه جا را جستجو کردم اما او را نیافتم، بیشتر از پیش نگران شدم ، قصد نمودم که رفقا را بیدار سازم تا او را همگی جستجو کنیم، که در این هنگام به یکی از اتاق های خالی که هیزم و چوب سوختن در انجام انداخته بودیم رفتم، دیدم که آغا صاحب در انجا در کنجی از اتاق مشغول ادائ نماز تهجد است. من که چراخ را بسویش گرفت، متوجه شدم که غرق در عبادت است و از چشمانش اشک جاری است.

مولوي وزیر می افزاید: یکی دیگر از صفات نیک آغا صاحب تواضح و فروتنی بود با وجود اینکه ایشان از شروع تا اخر بزرگ و قومندان ما بود اما خدمات همگانی اتاق همانند پختن غذا، شستن و دیگر کارها را خودش انجام میداد و در این کار هیچکس بر او پیشقدم نبود، ایشان می گوید که در جریان جهاد وقتی ما تقسیم اوقات نگهبانی را تهیه و ترتیب مینمودیم و برای هر مجاهد یک ساعت نوبت میرسید، برای آغا صاحب همیشه 3 ساعت نگهبانی می نوشتیم، زیرا ایشان با خرسندی و رضایت این وظیفهء جهاد مقدس را می پذیرفت.

ملا محمد فرید قیام میگوید: شهید آغا صاحب علی الرغم اینکه از نگاه مسئولیت بزرگ ما بود اما هیچگاهی تفاوت در رفتار، کردار و گفتارش مشاهده نکردیم، خود را از هیچکدام بالاتر نمیدانست و نه هم کدام خواهشات داشت بلکه همیشه همراه با دوستان و مجاهدین و همانند انها زندگی مینمود.

رحمه الله تعالی

Related posts